الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
192
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
در ميان مثبتين و نافين موجود است « 1 » در هيچ مطلب نظرى ديگر يافت نمىشود ، و شگفتآورتر اينكه اختلاف نظر در تفسير اين مسئله در زمينهاى است كه براى هميشه و پيش همه روشناست ( علت پيدايش جهان هستى ) تفسير ساده اين مسئله اين است كه جهان هستى با فرض اينكه « هر جزء معلول از آن ، علتى در ميان اجزاى ديگر دارد » آيا از حيث مجموع ، حال يك معلول جزء را داشته و علتى بيرون از خود را مىخواهد يا نه ؟ پى بردن به راز اين بحث براى كسى كه در كنجكاوى در مباحث وجود ( مقاله هفتم ) باريك مىشود آسانتر است زيرا اين متفكر كنجكاو خواهد ديد كه واقعيت هر يك از اجزاء جهان پاىبند يك هستى است كه از خودش نمىباشد ، اگر هستى افراد آدمى از خودشان باشد بايد آن را براى خود نگه دارند از سوى ديگر « هستى و واقعيت هرگز بدون استقلال و پابرجايى امكانپذير نيست ، آنگاه طبعاً اين پرسش پيش مىآيد كه آيا واقعيت ثابت و پابرجايى كه همه واقعيتهاى گذران جهان به وى استوار و قائم باشد در ميان نيست . به قول شهيد مطهرى : پس وقتى كه به نظام علت و معلول اعتراف داريم و هر علتى را به نوبهء خود معلول علت ديگر مىدانيم تمام هستىهايى كه از اين معلولها سراغ داريم هستىهايى هستند كه متكى به غير مىباشند وجود و هستى خود را از غير خود گرفتهاند . آنگاه اين پرسش براى ذهن ما مطرح مىشود كه آيا جهان ( مجموع هستىهايى كه همه معلول و متكى به غير خود مىباشند ) به يك يا چند هستى كه قائم به ذات و متكى به خود و ثابت و پابرجا باشد متكى است يا خير ؟ به عبارت ديگر اين چيزهايى كه ما حسّاً و عملًا با آنها روبرو هستيم به حكم وابستگى آنها به غير خودشان و به حكم اينكه در معرض تغيير و تحول و حدوث و زوال مىباشند و به حكم محدوديت وجودشان و اينكه در چهارچوب يك تعين بالخصوص قرار دارند . « 2 » نشانههاى
--> ( 1 ) . يعنى فاصلهاى كه ميان اثباتكنندگان وجود خدا و منكران او مىباشد در هيچ مطلب عقلى و نظرى وجود ندارد . . ( 2 ) . هر يك از موجودات تعين خاصى دارند يكى گياه است ديگرى جماد بعضاً حيوان مىباشد و بعضى انسانبالاخره زمين ، كره ماه ، خورشيد هر كدام تشخص و تعين خاصى دارند به خلاف اصل هستى كه تشخص خاصى ندارد هستى هستى است . .